می دونم یه روز جدائی بین ما دیوار میذاره
حس من میگه که قلبت دلموکنار میذاره
تو میری بدون اینکه حس کنی یه بی قرارم
تومی ری تاکه بتونم دیگه اسمتونیارم
عزیزم همیشه ممنون که به من پناه دادی
متشکرم که بازم دل به این غریبه دادی
مهربونم قصه ی ما قصه ی برگ وتگرگه
کاشکی این لحظه آخردیگه هرگزبرنگرده
دل من می سوزه اماتوبروخب به سلامت
هنوزم دلم اسیره ولی دیداربه قیامت
حسـرت هميشگی
حرف های مـا هنوز نـا تمام ...
تـا نگاه می کنی
وقت رفتــن است،
بازهـم همان حکايت هميشگی !!!
پيش از آن کـه با خبـر شوی
لحظه عزيمت تو ناگزير می شود
آی ...
ای دريغ و حسرت هميشگی !!!
ناگهــان
چقـدر زود،
ديــر می شـود...
صدایم خیس وبارانی است........
غمی نشسته بر دلم مرا رها نمی کند.....
نگاه کن که با دلم چه کارها نمی کند.
ببین کنا لحظه ها تن شکسته ی مرا
بیا که بی تو غم مرا از خود جدا نمی کند......
تمام خلوت مرا شکسته حجم خستگی ........
چگونه دست های تو مرا دعا نمی کند.
قسم به خلوت دل وترانه های خسته ام .......
کسی درخیال را به جز تو وا نمی کند.
به تو عزیز گفتم تا کی بی تو برای تو با انتظار بخونم
تا کی من به هوای اومدنت زیر بارون منتظر بمونم
گفتی حسرت و دوری رو ببخش اما من رو تنهام نزار
گفتی با غم و دلتنگی بساز اما من رو تویه انتظار نزار
یادمه که گفتی ماه و خورشید و ستاره رو دوست داری
گریه کردم و دلم شکست که تو گفتی منو تنها نمیزاری
با طعنه گفتی دووم بیار تو که ادعای عاشقی رو داری
آخر قصه عشق هم رفتی و با خنده گفتی برو بیقراری
به تو عزیز گفتم تا کی اینجا بمونم زیر بارون تا بیایی
نمیدونی با وجود حرفات میمونم منتظرت تویه تنهایی
میگفتی برو اشکی نریز که اشکای تو واسه من اثر نداره
گفتم زندگی و سر میکنم اما فردای من دیگه سحر نداره
اشک و التماس واسه دیدن تو شده سهم من عزیزم
سر رو عکست میزارم تا به یاد خاطراتت اشک بریزم
تو برای من نامه نوشتی که دلت داره ازم خسته میشه
با خنده گفتی که عاشقیها تمومه دیگه دلت شکسته میشه
منم برات نامه نوشتم اگه مردم از دوری تو خواهد بود
اگه شعرای من غمگین شد بدون از نبود تو خواهد بود
میدونم که من و عشقمون از یادت میریم برا همیشه
رفتم اما مسافر بودنم رو نوشتم روی گرد و غبار شیشه
به تو گفتم اما باور نکردی رفتن این مسافر دلتنگ رو
اون روزا که دلم از دوریت یه ذره می شد .
از نبودنت تمام وجودم آتیش می گرفت .
اون روز پرنده خوشبختی خیالم بودی .
که غیرت و نجابت ووقارت یدک کش دلم بود.
یک آن در نبودنش قلبم از تپش می ماند.
حس می کردم زندگی بدون وجودش حرکتی ندارد.
خدایا میشه یه روز پیشم نباشه ومن آروم بگیرم نه ،محاله همچین چیزی.........
اما امروز دنیا یه جوره دیگه چرخید ؛جوری که نشون داد بهم که اسم هر کی نشان از درونش نیست.
اون قدر بایدلایق باشی تا بتونی عاشق بمونی.
وآنگاه من ماندم و عشق قلبم و چرخش نگاهم به روزگاری که در آن به جز حیرت از کار آن چیزی نداشت.
من هرگز نمي نالم. قرن ها ناليدن بس است. مي خواهم فرياد کنم. اگر نتوانستم ، سکوت مي کنم.
خونه مون نزدیک دلمون ،آشیانه تنهائیمون ،کنج دلتنگیمون کز کرده بود.
می دونستم درش رو هر کی نباید وا بشه.
فقط یه نگاه ساده بود اما ندونسته شد یه اشتباه...........
میخوام بگم براتون تا شاید هرجا گیرکرد دلمون ،راه نیفتاد کارمون ،با هم باز کنیم گره ها رو
به قول سپهری:
من در پس تنهائیها مانده بودم
همیشه خودم را در پس یک در تنها دیده ام
گوئی وجودم در پای این در جا مانده بود
در گنگی آن ریشه داشت .
آیا زندگی ام صدائی بی پاسخ نبود.

